پایان 20 ماهگی
بخند

آمدی و با آمدنت معنی زندگی را شناختیم،معنی "عشق و محبت"... با آمدنت خدا را شناختیم و با تمام وجود حس کردیم که دوستمان دارد؛زیرا نعمتی چون تورا به ما ارزانی داشته. روزهایمان طلایی اند با حضور تو. رادوینم اغاز بیست یک ماهگیت مبارک

رادوین نازم چند روز هست که عاشق لاک شده وقتی که خودم شروع به لاک زدن میکنم رادوین هم کنارم میشینه و میگه برام لاک بزن و من هم زیاد رو این موضوع حساسیت نشون نمیدم .
دلیل حساسیت نشون ندادنم اینه که رادوین حساس نشه . چون اگه بخوام بگم نه برات نمیزنم و تو پسری . احساس میکنه که حالا لاک چه چیزی هست 
تازهههههههههه میگه برام طراحی هم بکن
لاک طراحی رو نشونم میده میگه برام بزن 

اراد و رادوین . اراد جون رو چهارشنبه گذشته ختنه کردن 

رادوین در حال شکلک دراوردن به اراد 
رادوین تو خونه راه میره و میگه مامان بعد از چند ثانیه دوباره میگه بابا وقتی هم میگم بله چیزی نمیگه بعد دوباره شروع میکنه میگه مامان بعد بابا 
همش بابا و مامان میگه و من هم کلی ذوق مرگ میشم 
همش دوست داره که باهاش بازی کنم یه لحظه که به کار خودم میرسم شاکی میشه و غرغر میکنه
فکر کنم یه هم بازی نیاز دارههههههههههههههه

امروز رادوین نمکدونها رو برداشته بود و داشت رو زمین می ریخت . و بعد شروع به دست زدن میکرد
من هم تازه خونه رو جارو زده بودم و واقعا نمیدونستم چی کنم . کل خونه شده بود فقط نمک
ولی اصلا به روی خودم نیاوردم . طبق نظر دکتر . این نمک ریختن براش یه ارزشی داره فکر میکنه که چه کار نو ئی انجام داده و خودش رو تشویق میکنه . و احسان هم تو این موضوع کمکم کرد و گفت که باید باهاش حرف بزنیم و به رادوین گفت پسرم نمک ریختن تو اتاق مناسب نیست و ظرفی جلوی دستش گذاشتیم تا دلش خواست داخل ظرف نمک بازی کرد. احسان جون میگفت یه وقت بهش نگی چرا این کار و کردی ؟ چون اعتماد به نفسش میاد پایین .
پسرم خیلیییییییییییییییی منطقی هست 
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستش دارم
عاشق اون لحظه ایی هستم که بغلش میکنم تا بهش شیر بدم و تو چشمام فقط زل میزنه ونگاهم میکنه تو نگاهش پر از عشقه پر از مهربونی .
اون لحظه اشک تو چشمام پر میشه و و یه حس و حالی پیدا میکنم .


پایان 20 ماهگی
